تلخ ترین قهوه ی اسپرسو اسپرسو، دفتر یادداشت من است. دفتر یادداشتی که هیچ گاه نداشتم... http://talkhtarin.ir 2018-11-15T07:15:52+01:00 text/html 2016-04-29T01:25:00+01:00 talkhtarin.ir سیاوش ن. شب http://talkhtarin.ir/post/138 <p>شب بدی بود، </p> <p>شب خیلی بدی بود... </p> <p>حرف های بدی زده شد </p> <p>و من به هیچ کدام از فرصت هایم </p> <p> اعتنا نکردم... </p> <ul> <li>کاش واقعاً همه پشیمان باشند...</li> </ul><strong></strong> text/html 2015-05-05T21:02:08+01:00 talkhtarin.ir سیاوش ن. این زمان لعنتی http://talkhtarin.ir/post/137 و زمان باز هم از من بُرد،<div><span style="font-size: 11px;">تمام خیالاتم رو.<br></span><div><span style="font-size: 11px;">از این منِ همیشه بازنده ی لعنتی...<br></span><div><br></div></div></div> text/html 2015-04-25T07:18:04+01:00 talkhtarin.ir سیاوش ن. به انضمام افسردگی http://talkhtarin.ir/post/136 مغزمو می‌سوزونم و،<br>سوختنش حال هم میده...<br>ای وای!<br> text/html 2014-11-11T20:26:12+01:00 talkhtarin.ir سیاوش ن. خسته ـم http://talkhtarin.ir/post/135 دلم میخواد یه روز بیاد،<br>یه جوری برم،<br>که دیگه خودمم ندونم چجوری برگردم...<br> text/html 2014-09-11T08:05:13+01:00 talkhtarin.ir سیاوش ن. پول یا عمر؟ http://talkhtarin.ir/post/134 اون موقع که میخواستم تا اسمارت فونِ بعدیم -که فعلاً پولش رو ندارم- یه گوشیِ 100 تومنی بخرم،<br>بابام گفت بیا گوشی قدیمیِ فلانی رو بگیر.<br>گوشی قدیمیِ فلانی سه ماهه دستمه،<br>روزی چند بار ریست میشه و سرِ هر ریست چند ساعتی از عمرِ من کم میشه.<br> text/html 2014-08-20T18:40:03+01:00 talkhtarin.ir سیاوش ن. تصویر http://talkhtarin.ir/post/133 <div style="direction:ltr;text-align:left">You better design a view,<br>About everything...<br> </div> text/html 2014-01-07T12:24:35+01:00 talkhtarin.ir سیاوش ن. اُتو-بیوگرافی http://talkhtarin.ir/post/131 <div style="direction:ltr;text-align:left">I see my body going weaker everyday... </div> text/html 2013-09-16T16:32:51+01:00 talkhtarin.ir سیاوش ن. که نبود http://talkhtarin.ir/post/130 چقدر<br>.<br>.<br>.<br>چقدر همیشه همه چیز میتونست بهتر باشه... text/html 2013-01-23T17:42:21+01:00 talkhtarin.ir سیاوش ن. همه ی اینها http://talkhtarin.ir/post/129 زندگیِ پر تناقض، رفتار های پارادوکس دار<br>حرفهای ضد و نقیض<br>پر از پشیمانی و<br>&nbsp;&nbsp; در انتظارِ مرگی تنها...<br>من «همه ی اینها» هستم<br>.<br>.<br>.<br> text/html 2012-11-24T17:34:08+01:00 talkhtarin.ir سیاوش ن. عمر http://talkhtarin.ir/post/128 آدم هیچ وقت به طور کامل راحت نیست.<div>آدم وقتی کاملاً راحت میشه که بمیره...</div><div>واسه همینه که من همیشه میگم زیادی عمر کردم.</div><div>آدم وقتی بای-دیفالت ناراحت باشه،</div><div>&nbsp; &nbsp;یعنی زیادی عمر کرده...</div><div>.</div><div>.</div><div>.</div> text/html 2012-09-05T07:46:44+01:00 talkhtarin.ir سیاوش ن. Fu$%ed up، Mixed up و چند صفت حسنه ی دیگر http://talkhtarin.ir/post/126 تو این زندگی همه چی یه نسبیتِ کوفتی داره.<br>یعنی تا وقتی از زمانی که الان در درونش هستی رد نشی و به آینده ای که بعدا تبدیل به حال میشه نرسی،<br>«هیچ وقت نمی فهمی اوضاعت خوبه یا بد»<br>به یاد میارم زمانی رو که جوانتر بودم و فکر میکردم بزرگ شدم و مشکلات عالم بر روی من سرازیر...<br>اون موقعی که در عینِ افسرده بودن هنوز بارقه هایی از آرمان گرایی و جوان بودن در من یافت میشد.<br>&nbsp;<br>حالا که به خودم نگاه میکنم تنها چیزی میبینم یک مرد پیر شده ـس...<br>پیرمردی که حتی حس کارهایی که یه موقع از انجام دادنشون لذت می برده رو هم نداره...<br>اون موقع که جوانتر بودم فکر میکردم چرا اینقدر ناراحت و بدجور هستم.<br>فکرشم نمیکردم در عرض 5سال، زندگی و جامعه اینقدر اشتیاق ها رو در من بکشن.<br>من دیگه راجع به هیچی فکر نمی کنم. دیگه لازم نیست چیزی احساساتِ من رو جریحه دار کنه.<br>من به خودیِ خود جریحه دارم. من اینقدر به همه چی فکر کردم که فکری برام نمونده که نکرده باشم...<br>.<br>.<br>.<br>&nbsp;<br>حتی نمی تونم تصور کنم 5 سالِ دیگه چه بلایی قراره سرِ من اومده باشه...<br>تو این زندگی همه چی یه نسبیتِ کوفتی داره...<br> text/html 2012-08-23T21:10:47+01:00 talkhtarin.ir سیاوش ن. بد، خوب، آینده http://talkhtarin.ir/post/127 چقدر بده فکر کنی آینده ـت یه آدم افسرده یا حتی آلزایمری ـه...<br>چقدر بده وقتی میفهمی چه بیماری هایی توی این دنیا هست که ممکنه هر کسی بهشون مبتلا بشه...<br>چقدر بده وقتی میترسی که نکنه تو آینده ـت تو اون کسی هستی که قراره یه بیماری ناجور بگیری...<br>چقدر بده همه ی حس تنهایی و بی کسی ای که قرار بوده تو 70سالگی داشته باشی رو همین الان تجربه کنی؛<br>چقدر بده تمامِ این حس ها رو در عینِ نترسیدن از مرگ داشته باشی.<br>&nbsp;&nbsp;&nbsp; چقدر بده وقتی خودت رو در یه قدمیِ مرگ حس می کنی،<br>&nbsp;&nbsp;&nbsp; تنها کاری که به ذهنت میرسه بکنی اینه که یه یادداشت 5خطی برای بهترین دوستت بذاری...<br>&nbsp;<br>البته من خیلی وقته که فرق بد و خوب رو گم کردم. اگه یه روز اومدید و دیدید اسپرسو شده دفتر خاطرات کسی که هر روز از تجارب آنارشیزمی ـش براتون مینویسه خیلی تعجب نکنید. به احتمال زیاد اسپرسو اون موقع هنوز هم دستِ خودمه...<br> text/html 2012-08-08T01:36:29+01:00 talkhtarin.ir سیاوش ن. نیاز http://talkhtarin.ir/post/125 این روزها بیشتر از هرچیزی نیاز به «مثبت بودن» رو حس میکنم.<br>شاید یه منبع انرژیِ مثبت، شاید یه انسانِ مکمل...<br>حتی راضی خواهم بود اگه اون انسان مکمل اصلاً وجود خارجی نداشته باشه.<br>حتی اگه زایده ی یه خیالِ ابدی باشه. حتی اگه مغزِ شیزوفرنی دارِ خودم پردازش ـش کرده باشه...<br>چیزِ زیادی ازش نمیخوام. فقط ببینمش و اونم منو ببینه. بشینیم با هم صحبت کنیم و قهوه بخوریم.<br>.<br>.<br>.<br>&nbsp;<br>باید مثبت باشم. چرا که نه؟ شاید چندتا قرص شیمیایی هم کارساز باشن.<br>حتی اگه مثلِ دفعه ی قبل، قرصها باعث بشن بیشترِ روز ـو خواب باشم. حتی بیشتر از الان...<br>اگه باعث بشن یه روز اینقدر بخوابم که خوابم بیفته تو دوره گردش و هیچ وقت بیدار نشم بازم خیلی بد نمیشه؛<br>میتونم تا ابد خواب ببینم. خوابِ یه چند تا آدمِ کول و باحال که یه جامعه ی کوچیک ـو ساختن.<br>خوبیشم اینه که هیچ جامعه ی دیگه ای جز اونا وجود نداره...<br>تو اون جامعه حتی یه نفر هم به مرزِ «مثل من بودن» نزدیک نخواهد شد. جاییکه کسی مغزش مریض نیست...<br>.<br>.<br>.<br>&nbsp;<br>مثلاً میخواستم از مثبت بودن بنویسم...<br> text/html 2012-07-03T23:18:21+01:00 talkhtarin.ir سیاوش ن. به بهانه ی یادِ اون روزا http://talkhtarin.ir/post/124 امشب تقریبا یهویی و خیلی بیدلیل یادم اومد یه موقعی چقدر وبلاگ باز بودم.<br>یه موقعی همه ی این وبلاگ هایی که هنوز هم دنبالشون میکنم چقدر خاک خورده نبودن.<br>یه موقعی چقدر حال و روزم فرق می کرد؛ چقدر خوندن <a style="text-decoration: none;" href="http://pesare--yakhi.blogfa.com/post-87.aspx" target="_blank" title="">همچین</a> پستهایی از سامان حال میداد.<br>سامان... الان بیشتر از 1 سال و سه ماه میگذره که هیچی تو <a style="text-decoration: none;" href="http://specialdelivery.blogfa.com/" target="_blank" title="">پنجمین وبلاگش</a> ننوشته...<br>من حتی هیچ وقت نفمیدم چیکار میکنه، چن سالشه، کجاس؛ واسه زندگیش چیکار میکنه...<br>&nbsp;<br>اون موقع ها هم همینقدر بیقرار بودم؛ فقط بخاطر سنّم مجبور نبودم چاشنی «سگ دو» بهش اضافه کنم.<br>به این تنهایی هم نبودم. اواخرِ اون روزا یه علی نامی بود و چقدر خوب بود که اونقدر حس هامون نزدیک بود.<br>مثل الانا سعی نمیکرد با اون تفکرات نافذش به این فکر بندازتم که شاید کل ایدئولوژیم راجع به زندگی غلطه.<br>&nbsp;<br>اون موقعا یه خوشی هایی داشتم که الان ندارم. و البته الان یه خوشی هایی دارم که اون موقع نداشتم.<br>مسئله اینجاس که قرار نبود همه چی اینقدر عوض بشه؛ قرار نبود همه اینقدر عوض بشن...<br>&nbsp;&nbsp;&nbsp; وقتی همه عوض میشن فکر میکنن تو هم عوض شدی، چون رفتارت باهاشون عوض میشه. تو نمیتونی همون رفتاری که اون موقع ها داشتی حالا با این شخصیت جدیدشون هم داشته باشی. اینجاس که فکر میکنن تو عوض شدی. البته شاید همه ی این داستانا رو اونام واس خودشون سرِ هم می کنن که به خودشون بقبولونن طرفِ مقابلشونه که عوض شده نه خودشون.<br>&nbsp;<br>بگذریم؛ تا همینجاشم زیاد شده...<br>اون موقع ها پست های اسپرسو هم اینقدر طولانی نمیشد<br>.<br>.<br>.<br> text/html 2011-11-08T01:44:11+01:00 talkhtarin.ir سیاوش ن. بیخوابی http://talkhtarin.ir/post/123 میبینی؟ هیچ فرقی نمی کنه<br>بلاتکلیف که باشی، <span style="font-weight: bold;">بلاتکلیف </span>ـی<br>&nbsp; وقتی یه سر داری و هزار تا سودا، تا دنیا دنیاست زندگیت همینه<br>بدون می خوای چیکار کنی؛ به هر دری که همه می زنن نزن<br>همه دارن یه کار می کنن، متفاوت بودن رو فقط تو بلند کردن موهات نبین<br>«اون کاری رو بکن که بقیه نمی کنن»<br><br>وقتی بلاتکلیفی، بلا تکلیفی. کاریشم نمی تونی بکنی...<br>وقتی بلاتکلیفی، خوابت نمیره؛ این رو یا اون روی بالشتم هیچ فرقی نداره،<br>چه شوفاژو خاموش کنی، از رو تخت بیای رو زمین، موزیکِ آروم بذاری،<br>یه لیوان آب بخوری، هیچ کدومِ اینا هیچ تاثیری ندارن...<br><br>تا وقتی بلاتکلیفی شبا خوابت نمی بره،<br>&nbsp; تو داری کاریو می کنی که همه می کنن